![]() |
![]() |
|
| جوانان ایرانی.داستان های کوتاه.دل نوشته... |
|
آسمان به سفیدی میزند
آسمان در کنارههای خورشید به سفیدی میزند و در آن دوردستها آبیست رنگها مهم نیستند مسئله سنگینیییست که آسمان به ما تحمیل میکند فشاری که هزاران تُن هوا به ما وارد میکند آزادییی که در دستانِ مجسمهیی روبهزوال خُرد میشود لباسهایت را بپوش خسته از فشارها، خسته از فشارها، خسته از فشارها خودم را میفشارم منقبض میشوم، منقبض میشوم خسته از فشارها منقبض میشوم امروز خوابی دیدهام
زمانی مرا اسیرِ شهوتی دلهرهآور میکرد
من میگذرم
و اینجا بازوییست که میفشاردت
نه خواستی قدرتمند، نه تمنایی بینهایت
وابستگی، نیاز، هیجان
احمقانهست
امروز نزدیک است
دوست داشتم
از زمستان چه انتظاری میشد داشت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 8:10 توسط حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
جوانان ایرانی.داستان های کوتاه.دل نوشته ها...
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 مهر 1386 |
|
RSS
|